گلن گدن اسلحه اش را بردار!

سرباز چشم در چشم برادرم! نشانه می رود . ماشه را می چکاند . خطا می رود. گلن گدن را عقب می کشد . رها می کند. دوباره نشانه می رود . ماشه را می چکاند.سنگ از دستش می افتد. بازوی مصطفی شل می شود، و زانو های من. سرباز باز گلن گدن را عقب می کشد . رها می کند . این بار چشم در چشم من! و باز نشانه می رود .

***
جایی از جهان معدن سربی است که من وتو نمی دانیم کجاست !
وجایی دیگر شاید ضرابخانه ای که سکه های سربی نوک تیز ضرب می کند ، برای خریدن ناموس سرزمینی به ثمن بخث. و باز نمی دانیم کجاست !
اما جایی دیگر این سکه ها را به نشان افتخار به سینه هایی سنجاق می کنند که غیرت در آن می تپد . و من و تو خوب می دانیم کجاست !
و دست من وتو گویا این روز ها از باز داشتن این چرخه کوتاه است . دلیل اش بماند برای خودمان. درون دل های بزرگ و کوچک مان .
شاید شجاعت بی مثال مردان این روزگار در سر به لاک خویش کردن حجت نشستن من و تو باشد و یا شاید تر روز های انتظار برای خاستن علم های بر زمین افتاده را می شمریم! بگذار در دل مان بماند . اما این چرخه اگر باز نایستاد مصطفای بعدی من و تو و یا فرزدان من و تو خواهند بود .
و من وتو این روز ها نه دستمان به معدن سرب می رسد نه به ضراب سکه ها ... پس چاره ای نمی ماند ... باید گلن گدن اسلحه هاشان را برداریم.
آن چه سلاح به دست غاصبان داده نه همیت و شجاعت است و نه توان و مکنت . پشتگرمی این سپاه به عقبه ای است توانمند . عقبه ای که سر مایه اش من و توییم . سلاح مزدوران به پشتوانه ی تخریب فکر و اندیشه من و تو پر می شود و سینه برادران مان را می درد . و اگر بنشینیم شاید روزی برای فتح سرزمین ما نیازی به سکه های سربی هم نباشد .
کدام ماست که نداند آن سوی این جبهه جنگی فرهنگی به پاست .جنگی که تا امروز مغلوبه بوده و همین غلبه سلاح به دست دژخیمی داده تا امروز مسلمانی را به خون بکشد و حتی انسانی را ! و از امروز بر من و توست که این جبهه را پر کنیم یا به تعبیری دیگر اگر دست مان از تفنگ و گلوله کوتاه است گلن گدن اسلحه هایشان را برداریم شاید بهترین راه پیروزی این جنگ همین باشد.


پس نگاشت (پ.ن):
• متن فوق اولین مطلب از اولین شماره ی" بچه های سرزمین زیتون" است . تلاشی برای از میان برداشتن و بی اثر کردن آنچه سلاح دشمنان مان و دشمان برادران مان را پُر می کند ... و شاید گامی فراتر روزی باشد که سلاح هایمان را علیه دشمنان مان پُر کنیم !
تلاشی برای نا توان کردن عقبه ی این جبهه در حد توان مان ... و کدامِ ماست که نداند این حمّام خون قائم به فرهنگ سازانی است که به مثابه گلن گدن این اسلحه اند . و سرباز یهودی تنها انگشت روی ماشه . و تو کدام را کاری تر می دانی بریدن انگشت یا برداشتن گلن گدن ؟
• اینجا نه ازآن من است و نه از آن تو ... اینجا خانه ی بچه های سرزمین زیتون ، جنگ آورانی که به وقت صلح دانایند تا به وقت جنگ توانا باشند ، تو هم اگر از این قبیله ای اینجا خانه ی توست ... پیش آ و گوشه از این بار به دوش بکش ، در این خانه به روی همه باز است.
• و من الله توفیق.



محمدرضا محسنی راد
روز قدس
1384
 

 

درباره ما

 ما و تماس با ما

پیوند ها

Copyright © www.zeitoon.net

 2005 All Rights Reserved-استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است

design: www.webnegasht.net