روسپی
بزرگوار یکی از نمایشنامه های جالبی است که ژان پل سارتر آن را
نوشته و تابستان سال پیش با ترجمه عبدالحسین نوشین درخانه هنرمندان
خوانده شد سارتر در روسپی بزرگوار سه مقوله تنهايی، آزادی و عشق را
مطرح میکند و اینکه بین آدم های کنونی عشق و عشق بازی رنگ باخته.
نکته اخلاقی و بیاد ماندنی نمایشنامه روسپی بزرگوار این بود که
وقتی كه فرد از عشق دور میشود آزادی را از دست میدهد و تنهايی
را به دست میآورد(.پس یادمان نرود همیشه عاشق باشیم !)ژان پل
سارتر یک رمان نویس و نمایشنامه نویس قهار و ماهر و ازهمه مهمتر یک
فیلسوف اگزیستانیالیست است یعنی معتقد به اصالت وجود است شبیه صدر
المتالهین خودمان ( اما از جنسی دیگر !) او یکی از منتقدان ادبی
برجسته بود که یکی از مهمترین عوامل مشهور شدن وی دست رد به سینه
جایزه نوبل زدنش در سال 1964 بود ... او به جهت اعتراض به نظام
اجتماعی بورژوا از دریافت جایزه امتناع کرد
اگر کمی پیش برویم به نکات قابل توجه و جالبی در افکارو آراو نوع
زندگی سارتر بر میخوریم
از نظر این فیلسوف اگزیستانیالیست ما، وجود مقدم بر ماهیت است
البته در مورد انسان ! یعنی انسان بر خلاف حیوانات اول به دنیا می
آید و بعد با اعمالش ماهیتش را رقم میزند و با هر عملی که ازین
انسان بزرگوار سر میزند نه تنها ماهیت خود بلکه بر ماهیت همه ی
انسانها اثر گذار است از نظر سارتر همه ی رفتارها باید خیر و نیک
باشند چرا که اگر رفتار ناشایستی ازین بشر سر بزند نقش رفتار او در
طبیعت حک میشود و احتمالا لکه ی ننگی خواهد بود برای او و آباء و
اجدادش و ممکن است منجر به نابودی انسانهای آینده شود
سارترادامه دهنده ی یک از سنتهای گرانقدر روشنفکری در فرانسه است
که نویسندگانی مثل ویکتور هوگو و امیل زولا و آندره ژید آن را بنا
نهادند در این سنت، روشنفکر هم از یک ارج و مقام بالایی بر خوردار
است و هم وظایف مهمی بر دوش اوست. مثلا او حق ندارد به عنوان یک
روشنفکر هیچ گاه در برابر نابرابری ها و ناروایی ها ی اجتماعی
خاموش بماند و در هر وضعیت باید درگیر شود و به مسئولیت وجدانی
خودش عمل کند (!).
سارتر از کودکی به دلیل از دست دادن پدرش در پیش پدربزرگ مادریش
یعنی آلبرت شوایتزر زندگی میکرد او همیشه در قلمرو اندیشه، مدرن و
سنت شکن بوده و در بیان افکار خود هم جسور و بی باک .یکی از
جالبترین این سنت شکنی هادر زندگی خصوصی وی بود او از سال 1929 به
رابطه ای آزاد و باز با سیمون دوبووار نویسنده فمینیست ادامه داد.
یکی از مهمترین کتابهای سارتر تهوع است که در این اثر دلهره وجود و
بیهودگی ذاتی هستی با جسارتی بی سابقه تر از همیشه بیان شده او
برای نظریات فلسفی هم از بیان ادبی استفاده میکند .در جنگ جهانی
دوم با حمله رایش سوم به اسارت در آمد و بعد از مدتی با فرار از
اردوگاه اسیران به جنبش مقاومت پیوست و در صفوف رزمندگان کمونیست
به مبارزه با اشغالگران نازی پرداخت .
نکته ی جالبی که در مورد سارتر نباید فراموش کرد اینست که او نوشتن
را یک عمل اجتماعی برای تحقق آزادی میداند و هیچوقت این اصل را
فراموش نمیکند (!)
انسان محکوم به آزادی است ، انسان با آمدن به دنیا ، مسئول تمام
کارهایی است که انجام میدهد
سارتر با نوشتن رشته ای از مقالات به خفقان حاکم در اتحادیه شوروی
و اقمار سوسیالیستی آن سخت حمله کرد او تجاوزات شوروی به مجارستان
در سال 1965 و اشغال چکسلواکی در سال 1968 را به شدت به باد انتقاد
گرفت سارتر در هر فرصتی که بدست می آورد مخالفت بنیادین خود را با
نژاد پرستی استبداد و استعمار فریاد میزد و ید بیضایی در این امر
داشت؛ از حمایت جنبشهای رهایی بخش ملی در آسیا و افریقا گرفته تا
حمایت از استقلال طلبان الجزایر و سفرهای او به کوبا برای پشتیبانی
از انقلابیون چپ گرا و ستایش های بی اندازه ی او از مقاومت های
مسلحانه مردم ویتنام در برابر ارتش امریکا
سارتر به علت درک موقعیت و در نهایت ارائه راه حل هایش محبوبیت
ویژه ای داشت نوشته های او همیشه به علت آزادی و صراحت بیان و در
نهایت روح عالی نهفته در درون آنها مورد توجه قرار داشت او یکی از
محبوبترین چهره های قرن بیستم برای مردم است و من ! اما چند وقت
پیش با خواندن گزارشی از ادوارد سعید بودکه چهر ه ی تقریبا
ارزشمندی که از ژان پل سارتر در ذهنم شکل گرفته بود ،دچار ابهام شد
...
ادوارد سعید در گزارش خود از برگزاری یک سمینار از طرف سیمون
دوبووار و ژان پل سارتر در پاریس صحبت میکرد که در موضوع سمینار در
مورد صلح خاورمیانه بود و تمام هزینه برنامه هم از ماهنامه عصر
جدید که سارتر آن را منتشر میکرد پرداخته شده بود. در ميان اعضاي
ارشد اين ماهنامه ريموند آرون فيلسوف معروف و بزرگترين مخالف نظرات
سارتر، ايكلول فرماله و مائوريس مرلونپتي نيز به چشم مي خوردندكه
بسیار جالب است به ندرت موضوعي يافت مي شد كه مورد توجه سارتر و
همراهان وي قرار نگيرد
اما نکته ی جالب اینکه ژان پل سارتری که هیچ گاه در برابر استبداد
و استعمار خاموش نبود اینبار هیچ اظهار نظری نمیکرد اینبار پل
سارتر فقط به خواندن متن تایپ شده ی 2 صفحه ای اهتمام ورزید که سر
تاسر آن فقط درحمایت از انور سادات مصری سخن رانده شده بود. و در
نخستين روز مذاكرات، در مورد صلح هم که چندان به طول نيانجاميد ه
بود سارتر در تمام اين مدت ساكت بود
موضوعات مورد بحث هم عبارت بودند از ارزش معاهده صلح میان مصر و
اسراییل (کمپ دیوید )
صلح میان اعراب و اسراییلو همینطور همزیستی اسراییل و جهان عرب ...
اما هیچوقت حرفی از مردم فلسطین به میان آورده نشده بود مگر آنجا
سرزمین اشغالی نبوده؟
و اسراییلیان اشغالگرو استعمار گر نبوده اند؟ از سارتری که در
یکروز 16 ساعت بدون وقفه در مورد حوادث تلخ الجزایر حرف میزند و
تنها سیمون دوبووا است که میتواند او را باز دارد عدم طرفداری وی
از فلسطین اشغال و استعمار شده ناجوانمردی بیش نیست ...سارتر برای
همیشه از دست رفته بود سارتری که درگیر شدن را مسئولیت وجدانی خود
میدانست اینبار نه تنها درگیر نشد بلکه تا آخر عمر طرفداری وی از
اسراییل و صهیونیزم بسیار دردناک مینمود !!!