بر ويرانههاي فرهنگ
فاطمه علی زاده
آلبرت اينشتين 1879-1955 ، در كتاب سالهاي اخير زندگي ام (Out
of My Later Years)
مي نويسد: آنچه من از ماهيت اصلي يهوديت مي دانم با ايده يك كشور يهودي، با مرزهاي
مشخص، ارتش و قدرت دنيوي و فاني نمي خواند. زياني كه يهوديت متحمل خواهد شد -
بويژه به واسطه گسترش و تكامل ناسيوناليستي تنگنظرانه در درون يك كشور يهودي،-
مرا سخت هراسان ميسازد...
تولد :در چهاردهم مارس 1879- 24 اسفند سال 1258 هجری شمسی ,در شهر اولم آلمان
Ulm
در سن 35 سالگی، در دانشگاه برلين استاد كامل شد. ميلوا و فرزندانش را ترك كرد. اين
هنگامی بود كه جنگ جهانی اول شروع شد.
در سن 60 سالگی، وقوع جنگ جهانی دوم. نامه ای به رياست جمهوری آمريكا، روزولت، نوشت
از احتمال ساخت بمب اتمی او را آگاه كرد.
در سن 61 سالگی، تابعيت آمريكا را پذيرفت ولی تابعيت سوئيس را از دست نداد.
در سن 73 سالگی، رياست جمهوری به او پيشنهاد شد ولی او نپذيرفت.
در سن 76 سالگی در بيمارستانی در شهر پرينستون بر اثر تصلب شرائين در گذشت.
پدر
آلبرت، هرمان انیشتین کارخانهی کوچکی برای تولید محصولات الکترو شیمیایی داشت و با
کمک برادرش که مدیر فنی کارخانه بود از آن بهرهبرداری میکرد. گر چه در کار
معاملات بصیرت کامل نداشت. پدر آلبرت از لحاظ عقاید سیاسی نیز مانند بسیاری از مردم
آلمان گر چه با حکومت پروسیها مخالفت داشت امّا امپراتوری جدید آلمان را ستایش
میکرد و صدراعظم آن بیسمارک و ژنرال مولتکه و امپراتور پیر یعنی ویلهم اول
را گرامی میداشت.
مادر انیشتین که قبل از ازدواج پائولین کوخ نام داشت بیش از پدر زندگی را جدی
میگرفت و زنی بود از اهل هنر و صاحب احساساتی که خاصّ هنرمندان است و بزرگترین
عامل خوشی او در زندگی و وسیله تسلای وی از علم روزگار موسیقی بود
آلبرت مرتباً و هر سال از پس سال دیگر طبق تعالیم کاتولیک تحصیل کرد و از آن لذّت
فراوان و بود وحتّی در مواردی از دروس که به شرعیات و قوانین مذهبی کاتولیک بستگی
داشت چنان قوی شد که می توانست در هر مورد که همشاگردانش قادر نبودند به سوألهای
معلّم جواب دهند او به آنها کمک می کرد....
روزنامه اعتماد نوشت: به تازگي در ژاپن نامهاي از آلبرت انيشتين، دانشمند
آلماني، به دوست ژاپنياش منتشر شده است كه در آن، انيشتين از بمباران
هيروشيما و ناكازاكي در تابستان 1945 به نوعي دفاع كرده است.
السفير، روزنامه چاپ لبنان، با اعلام اين خبر افزود: انيشتين كه نظريه
نسبيت را كه موجب ساخت اولين بمب اتم شد، مطرح كرد، دو سال پيش از
مرگش در سال 1955 طي نامهاي به سياي شينوهارا، فيلسوف ژاپني نوشت:
اگرچه استفاده از بمب اتم عليه ژاپن را محكوم ميكنم، اما اين مسئله مرا
بر آن نميداشت كه اقدامي در راستاي جلوگيري از انجام اين تصميم بد انجام
دهم. ناباكو شينوهارا، بيوه فيلسوف ژاپني، قصد دارد تا در راستاي مبارزه با
سلاحهاي هستهاي، نامههايي را كه انيشتين در ژوئن 1953 تا جولاي 1954 براي
همسرش به زبان آلماني فرستاده، منتشر كند.
نامههاي اين دانشمند آلماني كه برنده جايزه نوبل فيزيك بوده است، ثابت
ميكند كه وي بعد از دست كشيدن از كار توسعه صنايع اتمي سعي ميكرد تا
موضعگيريهايش را توجيه كند.
وي در جواب يكي از نامههاي شينوهارا كه بعد از انفجارهاي اتمي ژاپن از
وي به دليل كارش انتقاد كرده بود، نوشت: هيچ وقت نمينويسم كه من روزي
از مبلغان صلح بودم، بلكه مينويسم كه من از معتقدان به صلح هستم و اين
به آن معناست كه به نظر من، شرايط خاص، استفاده از زور را واجب ميكند و
منظورم از اين شرايط خاص، زمان رويارويي با دشمني است كه هدفش نابودي
من و ملتم است. به همين دليل استفاده از زور عليه متحدان نازيهاي آلمان
به نظر من امري توجيهي و ضروري بوده است.
انيشتين در نامه ديگري نوشته است: ظاهرا تنها نگراني نسبت به توسعه بمب
اتم اين است كه با مرور زمان و سرانجام، بر نيروي بازدارندگي اين بمب
غلبه خواهد شد....
انيشتين یکی از طرفداران اخلاق یهودیت بود. بدان معنا که پس از طی کردن دوران کودکی
دیگر به خوردن گوشت حلال یهودیت و رفتن به کنیسه اهمیت نداد و تنها برای امور خیریه
به کنیسه می رفت. با وجود این، وی خود را یک یهودی می دانست و این امر را اغلب
تکرار می کرد. برای مثال، در سال 1933، زمانی که به لندن رسید گفت، "می خواهم
درباره خودم بگویم : من یک انسان هستم و یک اروپایی ( اروپایی، نه آلمانی) یهودی
هستم. او در کتاب خود اندیشه ها و عقاید درباره این امر بحث می کند که چگونه می
توان یک یهودی خوب و اخلاقی بود. او فکر می کند دین یهودیت در دومین مرحله ای قرار
دارد که اخلاق مهمترین آن قلمداد می شود.
انیشتین میان سالهای 1930 و 1948 اقدام به نگارش مجموعه مقالاتی کرد و در این
مقالات دیدگاه های خود را در زمینه دین بسیار واضح بیان کرد. وی گفت دین تا کنون از
دو فاز گذشته است. یکی دین هراسناک قدیمی که جایگزین دین اخلاق و رفتاری اخلاقی شد،
اما مرحله سوم که در شرف آمدن است دین کیهانی نام دارد، پیوستن دین وعلم . انیشتین
آن را به عنوان سومین بهشت خود در نظر گرفت و گفت - همچون اسپیونزا- تنها کسانی که
از حس حیرت و شگفتی در عقلانیت و زیبایی جهان برخوردار هستند می توانند دانشمندان و
متألهان واقعی باشند. او گفت ایده یک وجود که در وقایعی همچون وقوع معجزات دخالت می
کند بخشی از دینی کیهانی را تشکیل نمی دهد بلکه دین و علم را با یکدیگر ترکیب کند.
وی گفت : " دانشمندان جدی علم تنها کسانی هستند که بسیار دیندار باشند " . انیشتین
در زندگینامه خودنوشت می نویسد که والدین وی که به آیین یهودیت عمل نمی کردند او را
به نزدیکترین مدرسه فرستادند، که این مدرسه به طور اتفاقی، یک مدرسه کاتولیک بود.
او در تمام مقطع ابتدایی خود در جو و فضای مدارس کاتولیک توسط راهبه ها آموزش دید و
این موضوع را دوست داشت، اما برخی از اعضای خانواده فکر کردند که وی به عنوان یک
کودک باید مسائلی را درمورد دین خود یعنی یهودیت بداند؛ بنابراین، وی به صورت خصوصی
در خانه با برخی ایده های دین یهودیت نیز آشنا شد. وی در زندگینامه خود نوشت نیز به
یادگیری این دو سنت اشاره کرده و نسبت به آن ابراز مسرت کرده است و آن را "اولین
بهشت دینی" خود نامیده است. وی در مرحله ای از زندگی اش ترانه هایی را درباره ستایش
خداوند ساخت و زمانی که کودک بود آنها را در مدرسه اجرا کرد. در سن 12 سالگی، او
والدینش را متقاعد کرد که گوشت و خوراک را باید برطبق شریعت یهود مصرف کنند.
جوزف روتبلات فيزيكدان برنده جايزه نوبل سال 1995 و رئيس برجسته كنفرانسهاي
موسوم به pug
wash
ميباشد كه موضوع آن علم و امور جهاني است. وي طي مقالهاي كه در نيويوركتايمز
به چاپ رسيده، ميگويد: پنجاه سال پيش من به جمع آلبرت انيشتين، برتراند راسل و
هشت نفر ديگر از دانشمندان پيوستم تا بيانيه هشداردهنده مربوط به پيامدهاي هولناك
جنگ هستهاي را امضا كنيم. بيانيه برتراند ـ انيشتين، آخرين اقدام آشكار و علني
انيشتين بود؛ او مدت كوتاهي پس از آن، درگذشت. هماكنون من در سن 97 سالگي، آخرين
فرد زنده امضاكننده آن بيانيه هستم.
من تنها دانشمندي بودم كه بر پايه مسائل اخلاقي از برنامه تسليحات هستهاي آمريكا
به نام پروژه منهتن كنارهگيري كردم. در 6 آگوست سال 1945، وقتي راديوي خود را
روشن كردم و از انفجار بمب اتمي در هيروشيما مطلع شدم، دانستم كه اين آغاز جنگ
هستهاي است و نگراني من از آينده بشر بر كره زمين شدت گرفت.
چند سال بعد هم من و راسل در يك برنامه تلويزيوني با نام پانوراما با يكديگر
ملاقات كرديم و درباره يك بمب هيدروژني جديد به بحث و گفتوگو پرداختيم. در آن
زمان، من مسئول اثرات بيولوژيكي اشعههاي بمب هيدروژني ساخت آمريكا بودم. راسل كه
اشتياق و هيجان وي از پيشرفتهاي كارياش روز به روز افزايش مييافت، تصميم گرفت تا
تعدادي از دانشمندان برجسته سراسر دنيا را گرد هم آورده و درباره خطرات جنگ
ترموهستهاي و جلوگيري از وقوع آن در آينده در يك كنفرانس علمي بحث و گفتوگو
كند. آلبرت انيشتين كه نماد بالاترين عقل و هوش انساني به حساب ميآمد، بيانيه خود
را در اين زمان صادر كرد كه در آن كشورهاي دنيا و تمام مردم را مخاطب قرار داده و
گفته بود: بياييد، نگذاريم تمدنمان با يك حماقت انساني بر باد رود.
ترجمه گفتگوی "جرالد هالتون"و "آن ریلی"- خبرگزاری "مهر" - گروه دین و اندیشه
جنگ هستهاي، روح انيشتين را در گور ميلرزاند- خبرگزاری" بازتاب"
ادامه دارد...