مصاحبه اي در باب پستمن – قسمت 2

 
بر ويرانه‌هاي فرهنگ – قسمت دوم
گفت وگو با دكتر صادق طباطبايي در باره نيل پستمن

...

* آقاي دكتر شما گفتيد پذيرش تكنولوژي جبري نيست اما پذيرش الزامات آن جبري است. در مورد اين كه پذيرش تكنولوژي جبري نيست من كمي حرف دارم.

توصيه نمي كنم كه از تكنولوژي پرهيز كنيد. مي توان سوار ماشين نشد اما اگر سوار شديد الزاماتش جبري است. حال اين كه در درازمدت آيا مي توانيد از ماشين استفاده نكنيد مقوله ديگري است.

* در واقع مي خواهم بگويم كه مي توان آن را حذف كرد يا نه؟

مي توان فكر آن را كرد...

* به طور فردي مي توان حذف كرد.

نخير، به طور جمعي هم ممكن است. در سيستم مكانيزه كردن كشاورزي، امروز نمي توان بدون استفاده از تكنولوژي كشاورزي بشر را سير كرد. بايد مكانيزه كنيد، اما قبل از آن بايد مقررات و شرايط جديد را از نظام ارباب و رعيتي و فئوداليته تفكيك كنيد. آن زمان ارباب بود و رعيت؛يعني به نحوي زندگي فرهنگي آنها عجين بود. اما وقتي اين نظام تبديل به دهها هكتار و چند تراكتور و عده اي كارگر شد حتي قسمت انساني نظام ارباب و رعيتي فراموش مي شود و از بين مي رود. فرم جديدي از استثمار به وجود مي آيد كه اصلاً مقوله ديگري است. در اين جا نظام حاكم وقتي قصد وارد كردن تكنولوژي كشاورزي را دارد، بايد به تبعات محض پذيرفتن آن آگاه باشد و براي كمتر شدن اين تبعات چاره انديشي كند.

* صحبت هاي شما دقيقاً مشخص مي كند كه گريزي جز پذيرفتن تكنولوژي نيست. ما نمي توانيم كشاورزي مان را با همان متد قديم و روش هاي گذشته اداره كنيم.

نه، من عرض نكردم كه مي توانيم. بدون تكنولوژي كشاورزي نمي توان بشر امروز را سير كرد. حال كه مجبور به وارد كردن تكنولوژي هستيم،بايد اين را بفهميم كه نظام جديد كشاورزي با نظام ارباب و رعيتي قبل فاصله دارد و نظام ديگري خواهد بود. در نتيجه از استثمار و سوءاستفاده جلوگيري كنيم.
كه به نظر مي رسد جلوگيري از اين هم بسيار سخت باشد چرا كه قبول كرديم الزامات و تبعات آن جبري است.
همان طور كه در دوران سلطه استبداد و امپرياليسم يك مجاهد آزاديبخش براي رسيدن به آزادي علي رغم شرايط حاكم خود را پرورش مي دهد و حتي وارد جنگ چريكي مي شود و از همه چيز شرايط عادي زندگي مي گذرد بايد در مقابل غول تكنولوژي - كه همه شرايط خود را بر ما تحميل مي كند - جنبه هاي مثبت را بگيريم و با جنبه ها و الزامات منفي آن حتي المقدور مقابله كنيم و اين يك هوشياري و انتلكتئوليسم خاصي مي خواهد و اتفاقاً پستمن براي روشنفكري كه قصد قيام عليه تكنولوژي دارد هفت ضابطه برمي شمرد كه در كتاب «زوال دوران كودكي» هست.

* آقاي دكتر! در مورد غرب و مظاهر آن از جمله تكنولوژي جديد دو نگاه بعد از انقلاب تئوريزه شد: يكي نگاه نادر و ديگري نگاه غالب. نگاه غالب اين دوران را دوران طلايي رشد و شكوفايي بشر مي داند،اما نگاه نادر كاملاً معتقد به اعمال ولايت تكنيك است.

اين همان تكنوپولي است. وقتي تكنيك به مرحله اعمال ولايت برسد به قول پستمن تبديل به «تكنوپولي» شده است.

* ما هم اساساً در اين آتمسفر نفس مي كشيم و از زير اين سلطه بيرون نمي توانيم بياييم. مثل اين است كه شما بگوييد من در اين اتاق هستم و حالا مي خواهم از آن بيرون بيايم. شما در اين فضا زندگي مي كنيد و اين اعمال ولايت هم وجود دارد. تنها راه نجات از اين فضا شكستن آن است؛ بيرون رفتن از اين آتمسفر.

البته اين نگاه به اين شكل خيلي افراطي است. اين حرف درست است كه ما، در دانش جديد، شيمي اسلامي، فيزيك اسلامي و رياضيات اسلامي نداريم. هنر هم اگر تعريف آن را مقوله خداوندگاري انسان بدانيم يعني انسان وقتي وارد مدار خلاقيت مي شود و صفت خداگونگي پيدا مي كند هر انديشه اي كه داشته باشد خلاقيتش در جهت بارور كردن آن انديشه قرار مي گيرد. مقوله هنر از علم جدا است. علم از مقوله دودوتا چهارتا و علت و معلول تام و يكطرفه است برخلاف هنر كه علت و معلول دوطرفه است. شما وقتي كتري را روي اجاق مي گذاريد حرارت اجاق كتري را جوش مي آورد. جوش آمدن آب معلول وجود حرارت است. اما اين جوش آمدن ، حرارت اجاق را زيادتر نمي كند. اين يكطرفه است. ذره اي هم نمي توان در آن خدشه وارد كرد. اما در مورد هنر اينطور نيست. من با شما صحبت مي كنم و شما را به هيجان مي آورم. هيجان شما محصول و معلول صحبت كردن من است. در عين حال من از هيجان شما، هيجان زده تر مي شوم و با انگيزه بيشتر صحبت مي كنم. يعني اين هيجان شما در من اثر مي گذارد. هنر هم همين طور است. هنر وقتي به جامعه عرضه شد بازتاب آن در روحيه هنرمند، اثر مضاعف مي گذارد چرا كه علت و معلول متقابل است. لذا مقولات علمي را از مقوله هنر بايد متفاوت دانست.

* بحث در همين جاست. ببينيد علوم ماهيت خود را از دست داده است. سابق بر اين علوم بر متدولوژي خاص خود سوار بود. آن رياضياتي كه در گذشته حتي بار حكمي داشت با رياضيات امروز متفاوت است. علم جديد در خدمت تكنولوژي است لذا اين رياضيات، آني نيست كه قبلاً بوده بلكه ماهيت آن تغيير كرده است.

طبيعي است. اما انسان متعهد حتي دانشگاه را هم متعهد مي كند. زماني دانشگاه را مهد علمي مي گذاريد كه در آن دودوتا چهارتاي علي و معلولي خدشه ناپذير است. پس محصول آن هم همين خواهد بود. اما اگر آن نگاهي كه آميخته با هنر و تعهد است حاكم شود دانشگاه اسلامي معنا پيدا مي كند. منظور از دانشگاه اسلامي اين نيست كه ما شيمي اسلامي و فيزيك اسلامي در آن تدريس كنيم. منظور نوع نگرش به علم از ديدگاه خاصي است. يك بار علم در جست وجوي قدرت است و يك بار در جست وجوي حقيقت. وقتي در جست وجوي قدرت باشد كسب قدرت و گسترش آن هدفش مي شود و تكنوكرات ها ظهور مي كنند؛ يعني همان عناصر و ابزار صرف علي و معلولي يك بعدي. اما اگر در جست وجوي حقيقت بوديد آن اتفاقي مي افتد كه در قرن دوم و سوم هجري پديد آمد. نوع نگرش مسلمان به پديده هاي علمي براساس اعتقادات او - كه مشيت خداوند را در تمام پديده ها ساري و جاري مي بيند - شكل مي گيرد. اين نگرش تفاوت اساسي با تفكري دارد كه مي گويد براي علمي ديدن پديده اي بايد از هرگونه پيشداوري رها شد و به اين پديده، صرفاً بدون وابستگي و تاثير و تاثر از پديده هاي ديگر پرداخت. اين تفكر تكنوكرات يك بعدي را مي پروراند كه دانشگاه هاي امروز بيرون مي دهد. علمي كه هدفش كسب قدرت است محصولي چنين خواهد داشت. در قرن دوم هجري نگاه دانشمندان مسلمان به پديده ها نگاه حكمت بالغه و حكمت جاريه بود. لذا علوم يوناني در كارگاه تفكر توحيدي گسترش و عظمتي پيدا مي كند كه افكار و انديشه هاي ابونصر فارابي و دانشمندان مسلمان تا چندي گذشته به عنوان پايه هاي اساسي تفكر در دانشگاه هاي غربي تدريس مي شد. دانشگاه اسلامي پرورش دهنده چنين نگرشي به علم است كه امروز نه استاد آن را داريم و نه پايه ها و روش هاي تدريس آن را. اتفاقاً نگاه پستمن اين است كه علم را از ابزار به انديشه مي رساند. متون مقدس نازل شده براي ايجاد آن پشتوانه تعهد است تا نگرش به علم نگرشي تكنوپوليك نباشد.

* اما علم جديد در خدمت قدرت قرار مي گيرد و هدف از آن كسب قدرت مي شود نه جست وجوي حقيقت. شعار عصر جديد اين است كه «دانش قدرت است»

دانش جديد گفت ما ارزش را بايد كنار بگذاريم و صرفاً به پديده علمي - مادي - بنگريم. وقتي كه شما از علم ارزش زدايي كرديد هيروشيما از آن بيرون مي آيد.

* آقاي دكتر طباطبايي، مرگ پستمن بازتاب بسيار كمي در ايران داشت و حتي به اندازه يك نويسنده معمولي هم كه حداقل چند كتاب نوشته است، به او پرداخته نشد.

البته روزنامه اطلاعات از من خواست چيزي بنويسم ولي بازتاب آن در اينترنت و جهان غرب بسيار وسيع بود. شما اگر در اينترنت پستمن را جست وجو كنيد حداقل ۲۵ صفحه اينترنتي باز مي شود كه هركدام بيست، سي ارجاع مي دهد. هيچ روزنامه اي را در غرب - حتي روزنامه هاي دسته سوم محلي - پيدا نمي كنيد كه در مورد پستمن مقاله اي نداشته باشد. دو سه روز پس از مرگ پستمن سايت هاي آلماني زبان را جست وجو مي كردم، از ساعت يك ونيم شب تا پنج صبح ذخيره مي كردم تا بعد آنها را بخوانم و تازه يك دهم كل مطالب را هم جمع نكردم.

* شما با او مكاتبه و ارتباط نزديك داشتيد؟

من موقعي كه تصميم گرفتم «تكنوپولي» را ترجمه كنم با او مكاتبه كردم. او به من نوشت كه اين حرف ها از كشور شما مي آيد. من گفتم اتفاقاً اين حرف را اگر من به يك جوان ايراني مي زدم قبول نمي كرد و مي گفت تعصب ضد غربي است اما وقتي تو به عنوان يك متفكر يهودي آمريكايي و جامعه شناس معتقد هستي كه اين تكنولوژي انسان ها را از خود بيگانه مي كند؛ تويي كه در جامعه اي كه به قله اين تكنولوژي رسيده، اين حرف را مي زني بنابراين خريدار دارد. اين درست مثل عده اي است كه در اتاقي ۱۵ - ۱۰ سال نشسته اند و در اتاق هم بسته است و از هواي بيرون خبر ندارند. به يكباره يكي از آنها مي گويد در را باز كنيم تا هوا عوض شود. كسي از بيرون مي رسد و مي گويد هوا سرد است. ابتدا لباس گرم بپوشيد و سپس پنجره ها را باز كنيد. تو اين هشدار را مي دهي كه پالتو بپوشيد و بعد پنجره ها را باز كنيد.
آنهايي كه در اتاق هستند از شرايط بيرون خبر ندارند. اگر بدون آمادگي بيرون بيايند همه سرما مي خورند و مي ميرند اما اگر كسي از بيرون بيايد و به آنها بگويد هواي بيرون هم تميز است و هم به شدت سرد و هم هواي درون آلوده است، در نتيجه آنها از خطر در امانند.
پيام امثال شما اين انذار را مي دهد ،توام با اين آمادگي كه جلوگيري مي كند از مواجهه بدون آگاهي و آمادگي.



 



 

 
 

اینجا خانه بچه های سر زمین زیتون است . محلی برای فهمیدن و فهماندن این مهم که ...

 

Free Hit Counters

 
 

Copyright © www.zeitoon.net

 2005 All Rights Reserved-استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است

design: www.webnegasht.net